يحيى دولت آبادى

93

حيات يحيى ( فارسى )

اساسا راجع به او است ميگويم باور نميكنم زيرا كه آقا ميرزا محسن شايد خودش هم خبر ندارد كه من اسم او را نوشته‌ام چگونه در اين صدد برميآيد فقط دو روز پيش در خانه ما اين مذاكره شد و او هم حاضر نبود گفت پس بدانيد اين كار شده است و دستخط ديگر را هم صادر كرده‌اند شاه هم تصور كرده اين تأكيد همان دستخط اول است كه بتوسط من صادر شده و من خبردار شدم چون از اصل قضيه آگاه بودم و ميدانستم ترتيب از چه قرار است كار راجع بشما است و اسم آقا ميرزا محسن محض مصلحت برده شده آن هم نزد صدراعظم نه نزد شاه گفتم عجالتا آندستخط توقيف باشد تا من شما را ملاقات كنم و تعجب كردم كه اگر لازم بود دستخطى هم از شاه باسم آقا ميرزا محسن باشد خود شما به من اطلاع ميداديد آنطور دستخط صادر ميكردم حالا اين ترتيب كه بىخبر من آن اقدام شده جاى تعجب است بديهى است مشير الملك حق دارد دلتنگ شود كه منشى حضور شاه بىاطلاع صدراعظم و مشير الملك در كارى كه مستقيما آنها دخالت داشته‌اند دخالت كند و دستخط صادر نمايد ميگويم من اطلاع ندارم البته غرضى داخل اين كار شده است بايد فهميد چيست دنبال ميكنم و خبر مىدهم كه اين طرارى را كى كرده است از آنجا بيرون آمده بملك المتكلمين و برادرم بشارت صدور دستخط شاه را مىدهم اظهار مسرت ميكنند من محرمانه با آنها مذاكره ميكنم كه طرارى رفته است دبير حضور را ديده بىاطلاع مشير الملك دستخطى از شاه باسم آقا ميرزا محسن صادر كرده است هرچه فكر ميكنم كار كيست نميدانم ملك ميگويد غريب است و اظهار مسرت مينمايد ميپرسد حالا آن دستخط چه شده ميگويم سپرديم توقيف باشد بمحض شنيدن اين حرف در فكر فروميرود بطوريكه معلوم مىشود كار خودش بوده است ميگويم مولانا مبادا كار شما باشد زيرا در مجلس مذاكره پريروز غير از برادرم و شما كسى نبود ميبيند نميتواند انكار كند و اگر امشب هم انكار كند فردا معلوم خواهد شد ميگويد بلى من كردم ميپرسم براى چه جواب ميدهد آن روز خواستم شريك شوم مرا شركت نداديد منهم رفتم اين ترتيب را كردم تا خدمتى بآقا ميرزا محسن شده باشد و او مرا شريك كند ميگويم روزنامه مال من است بردن نام ديگرى بنا بر مصلحتى بوده است كه ميان ما مقرر شده دستخط آن را كه من صادر كرده‌ام شماره اولش